@kateban
مجموعه مقالات و یادداشت‌هایی پیرامون میراث اسلام و ایران. https://www.kateban.com
859 members. 20 publications at this channel.
ایران از نگاه بانو ویتاسکویل وست نویسنده انگلیسی
🔸ایران از نگاه بانو ویتاسکویل وست نویسنده انگلیسی و همسر قونسول (1304 - 1305 ه.ش )
🔹فاطمه قاضیها

این حقیقتی است که ایران سرزمینی است که برای پرسه زدن خلق شده است. فضا بیکران است و بی حد و مرز، و زمان شاخصی ندارد مگر آفتاب. اما تنها فضاهای باز و فراخ نیستند که شما را به این سرزمین می خوانند،بازارها هم هستند که اروپاییان هرگز به آنجا نمی روند ولی از آنها با شگفتی یاد می کنند. اروپاییها هر کجا که هستند دوست دارند چنان کنند که در اروپا میکنند. و اگر از ایران حرف می زنند برای گله و شکایت است، گویی تبعیدشدگانی هستند که به کیفر گناهانشان باید مدت زمانی در این مملکت زیست کنند. استثناهایی هم دیده می شود ولی قاعده عمومی همین است. به یقین در ایران بسیار چیزها هست که آدم را به خشم می آورد، به خشم می آیید که سرنوشتتان در دست طبیعت است، برف، سیلاب، یا گل و لای، سفر شما را بهم می زنند، پست را عقب می اندازند، و قطع ارتباط میکنند. بی نظمی، ولخرجی، و سستی که در همه جا می بینید اعصاب شما را خرد می کند. آزرده خاطر می شوید از بس می شنوید که فساد و رشوه و اختلاس چه دردسرها و مشکلاتی برای مردم درست می کنند. در این مملکت اگر بخواهیم از خشم جاویدان برهیم باید تسلیم و رضا اختیار کنیم. آن گاه است که فارغ از پیشداوریهای اروپاییها می توانیم آزادانه اروپا را فراموش کرده و چیزهایی را که کاملا برای ما تازه است درک و هضم کنیم.
در اینجا از کارهایی که بین اروپاییان رواج دارد این است که در خانه های خود مهمانیهایی به چای ترتیب دهند! این کسان نمی توانند دوست یکدیگر باشند، و از هم آمیزی هیچ لذتی نمی برند و نمی توانند برد. بین آنها نه صمیمیت است و نه صداقت. بعلاوه، هیچ کس آنها را به اینگونه روابط مجبور نمی کند، عقل من که به جایی نمی رسد. نمی خواهم بفهمم و تنها به شگفتی می روم. اگر از من بپرسید، رفتن به بازار را به اینگونه مهمانیها ترجیح می دهم. چون من دوست دارم نظاره کنم؛ این کار، هیچ کس را نمی آزارد، و اگر هم زحمتی به بار آورد برای خود من است. در بازارهای ایران هیچ کس کاری به شما ندارد، حتی بازرگانها که برای فروش کالای خود دنبال مشتری می گردند به سراغ شما نمی آیند. سر فرصت می توان یک پشته پارچه ابریشمی را یک یک پشت و رو کرد و دید زد زیبایی آنها را ستود، و با فروشنده درباره آنها گفت و شنود کرد بدون اینکه به شما گفته شود «بخر بخر» کاری که در قاهره و استانبول می کنند و آدم را به ستوه می آورند. آیا این به سبب سستی و بی حالی ایرانیان است یا به دلیل این است که هنوز نمی دانند که خوب می شود جیب سیاح را خالی کرد؟ جواب این سؤال را نمیدانم. در قاهره، فروشندگان، شما را از یکدیگر می قاپند آستین شما را می گیرند و به سوی دکان خود می کشند، و میگویند |اینجا از همه دكانها بهتره دکان بغلی خوب نه.» اما ایرانیها قناعت می کنند به اینکه از پشت پلکهایی که از خواب سنگینی میکند شما را ورانداز کنند.
بازارها با سقف طاقی پوشیده اند و در سایه روشنی فرو رفته اند که پرتو خورشید آن را با سایه روشن تابلوهای رامبرانت همانند | می کند. بی هیچ تردید درازی آنها به کیلومترها می رسد. در دو کناره | آنها دکه های کوچکی ردیف شده اند که بعضی از آنها دکه هم نیستند بلکه طبق های ساده ای هستند. آنقدر کوچکند که نتوان گفت کدام یک از دیگری بزرگتر است اما توان گفت که کدام یک کوچکتر از دیگری است. کوچکترین آنها به اندازه یک جارختی است، که توی دیوار درآورده اند و در آنها گیوه فروشها یا لباس کهنه فروشها با ریشهای حنابسته و دستار سبز به دور سر در میان لباسهای ژنده و کهنه از همه رنگ چمباتمه زده اند. دکه هایی هست که زین و یراق می فروشند و در آنها منگوله توبره، زنگوله، و دهنه ارغوانی رنگ با منگوله های بزرگ از پشم و زینهای سرخ رنگ آویخته اند. و بازارهای دیگری هست برای رسته های مشاغل و کالاهای گوناگون، از جمله بازار چرم سازها ....
منبع : ویتا سکویل وست، مسافر تهران ، ترجمه مهران توکلی،تهران ، نشر فرزان ، ۱۳۷۵ ، فشره ای از صفحات ۱۱۳ -۱۱۶

https://ghaziha.kateban.com/post/5194

https://t.me/kateban
ابن هيثم حسن انصاری در اطلاع ارزشمندی که
🔸ابن هيثم
🔹حسن انصاری

در اطلاع ارزشمندی که ابن طاوس در فرج المهموم از ابن هيثم به دست می دهد شايد بتوان سندی يافت که ما برخلاف نظر استاد رشدی راشد دو ابن الهيثم درست هم زمان نداشته ايم بلکه تنها يک ابن الهيثم وجود داشته که هم اهل فلسفه بوده و هم رياضی دان و فيزيکدان؛ و در واقع او که از بصره بوده و بعدها در بغداد همو بعدا رهسپار مصر شده و در آنجا به خاک رفته است. البته ادله آقای راشد در جای خود قوی است. شايد وقتی فرصت کردم و در اين زمينه نوشتم.

https://ansari.kateban.com/post/5192

https://t.me/kateban
نظامی گنجوی و ار ان حسن انصاری گرچه
🔸نظامی گنجوی و ارّان
🔹حسن انصاری

گرچه بنابر پژوهش های استوار تاريخی جای ترديدی نيست که جایی که اکنون نام جمهوری آذربايجان دارد در تاريخ اين منطقه اسامی ديگر داشته و کل آن آذربايجان خوانده نمی شده بلکه ارّان و .. بوده اما باز در اين هم ترديدی نيست که ارّان بخشی از پهنه سرزمينی ايران تاريخی است و اين منطقه پاره ای از ميدان زبان فارسی در طول تاريخ ايرانشهر بوده است. نظامی گنجوی، شاعر ملی ايران از همينرو در اشعارش بر ايران و جايگاه جهانی و تمدنی سرزمين آباء و اجدادی اش تأکيد می کند. در نزهة القلوب حمد الله مستوفی هم می خوانيم:

چند شهر است اندر ایران مرتفع‌تر از همه
بهتر و سازنده‌تر از خوشی آب و هوا
گنجه پر گنج در اران، صفاهان در عراق
در خراسان مرو و طوس، در روم باشد آقسرا

نزهة القلوب، ص ۱۰۵

https://ansari.kateban.com/post/5191

https://t.me/kateban
آرامش دوستدار 1 حسن انصاری با اینکه چندین
🔸آرامش دوستدار (1)
🔹حسن انصاری

با اینکه چندین نوشته و کتاب از آرامش دوستدار تاکنون خوانده و يا آنها را به شکل طولی تورق کرده ام اما هيچ وقت انگيزه ای برای نقد آنها نداشته ام. به این دلیل که تأثیر کتاب ها و افکار او را محدود و زودگذر می دانم. يک دليلش آشنایی من با نسل جديد آشنايان و متخصصان فلسفه و تفکر غرب در ایران است. این نسل که در آنها متخصصان برجسته و زبان دان بسيار است به خوبی می توانند تاریخ تفکر در غرب را که از سوی دوستدار به عنوان تفکر اصیل در برابر دین خویی غیر متفکرانه ایرانی و اسلامی تبلیغ می شود مورد نقد و ارزیابی قرار دهند و داوری های دوستدار را به سادگی فاقد مبانی و آثار ماندگار بدانند. بنابراین بی جهت در برابر ادعاهای دوستدار دستپاچه نخواهند شد. الآن نسلی داريم از فلسفه خوانده ها در ايران که بسيار بهتر از آرامش دوستدار فلسفه غرب را می شناسند و آثار برجسته ای ترجمه و تألیف می کنند. از ديگر سو آثار اسلامشناسان غربی که در اصل تفکر نقدی خود را وامدار سنت های تفکر در غربند امروزه بيش از هر وقت دیگری در ايران مورد خوانش و بررسی قرار می گيرد؛ سهل است خيلی از آنها در اين رشته مساهماتی جدی دارند. اين آثار را می خوانند؛ ترجمه می کنند؛ تحليل می کنند و حتی خود بخشی از این سنتند. بنابراین به نیکی می دانند که تفکر و تمدن اسلامی تا چه اندازه مورد ستایش اسلامشناسان غربی است؛ آنان ارزش ميراث عقلی و فکری و نوشتاری معتزله و فلاسفه اسلامی و اصوليان را به خوبی می دانند و بنابراين برای سخنان آرامش دوستدار که تخصصی در اين زمينه ها ندارد طبعا نمی توانند اهميتی قائل باشند. بدین ترتیب آرامش دوستدار بیشتر برای خوانندگانی ممکن است آثارش جذاب به نظر برسد که دست کم در شمار اين دو گروه دانشوران پيشگفته نيستند.

ابن سينا و آرامش دوستدار

آگاهان به فلسفه شيخ الرئيس به خوبی می دانند که سخنان آرامش دوستدار درباره ابن سينا تا چه اندازه در پرتوی شناختی نادرست از سهم ابن سينا در ارائه مفهوم واجب الوجود و مفهوم وجود واجب و دوگانه وجود/ ماهيت نوشته شده. به نظرم آنچه دوستدار در کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دينی درباره ابن سينا نوشته حتی از انتقادات ابن رشد و فخر رازی بر ابن سينا درباره مفهوم وجود و ماهيت هم بسی عقب تر است. اگر آرامش دوستدار فلسفه ابن سينا و طرح مسئله وجود واجبی و برهان صديقين او را نمی گويم بر اساس شروح خواجه و مباحث مکتب شيراز و مکتب حکمت متعاليه بلکه حتی بر اساس ده ها مقاله و کتابی که در چند دهه اخير و به ويژه در اين ده سال آخر در غرب و از سوی کسانی که به خوبی با فلسفه ارسطویی و شروح اسکندرانی و نوافلاطونی آن آشنايند منتشر شده می خواند و می فهميد حتما در نوشتن اين صفحات تجديد نظر می کرد. البته اين نوشته دوستدار قديمتر از موج جديد مطالعات ابن سینا شناسی در غرب است. اما به نظرم هنوز هم دير نيست. اگر آرامش دوستدار بخواهد من می توانم او را به بهترين تحقيقات در اين زمينه راهنمایی کنم. مثلا می تواند از اينجا آغاز کند: فرق موجود في نفسه و لنفسه و بنفسه چيست؟

https://ansari.kateban.com/post/5190

https://t.me/kateban
استاد سيد محمد حسين جلالی حسن انصاری مطلع
🔸استاد سيد محمد حسين جلالی
🔹حسن انصاری

مطلع شدم نويسنده و محقق پر تلاش در زمينه ميراث شيعی، استاد سيد محمد حسين جلالي دار فانی را وداع گفت. شناسایی تعدادی از آثار مهم شيعی و نسخه های خطی و چاپ شماری از متون مهم و فهرست نويسی برای ادبيات شيعی از مهمترين مساهمت های او در زمينه تراث پژوهی بود. آثار آقای جلالی در زمينه اجازات و طبقات روات حديث و اسانيد کتاب های حديثی و به طور خاص مسانيد اهل بيت و نهج البلاغه و صحيفه سجاديه همه قابل استفاده اند. از ويژگی های آن دانشمند گردآوری يادداشت های مختلف درباره نسخه های خطی و تراجم احوال عالمان شيعی و نقل فوائد نسخه های خطی و تهيه عکس از مخطوطات در زمانی بود که دسترسی ها همانند امروز نبود. اين ارزش کار او را دو چندان می کند. آقای جلالی آدمی بود از تبار ميرزا عبد الله اصفهانی افندی، حاجی نوری، سيد حسن صدر، شيخ محمد سماوی، سيد محمد صادق بحر العلوم بود و توفيق داشت نزد آقا بزرگ طهرانی دانش نسخه پژوهی و تراجم نگاری و کتابشناسی را فرا بگيرد. آن طور که خود آن مرحوم به اين کمترين اطلاع داد در نجف عمده تحصيلاتش نزد مرحوم آقای بجنوردی بود و اگر اشتباه نکنم تقريرات درس فقه و اصول آن مرحوم را هم نوشته بود. خداوند او را غريق رحمت واسعه خود کند.

https://ansari.kateban.com/post/5189

https://t.me/kateban
محق قان و محق ق نمایان حمید عطائی
🔸محقّقان و محقّق‌نمایان!

🔹حمید عطائی‌ نظری

حرفۀ تحقیق و پژوهش نیز همچون هر پیشه و شغل دیگری شاغلان و کارکنانی دارد که کمّ و کیف کار آنان همسان نیست و حاصل تلاش آنها ارج و بهای بسیار متفاوتی دارد. شمار زیادی از پژوهشگران به رعایت اصول و قواعد و معیارهای مرسوم پژوهشی ملتزم نیستند و در نتیجه، آثاری عیبناک عرضه می‌کنند که بی‌مایه یا کم‌فایده است. امّا محقّقانی نیز هستند که سخت می‌کوشند تا حدّ امکان شرایط کار تحقیق را احراز نمایند و با رعایت قواعد پژوهشی و معیارهای علمی، مکتوباتی سودمند و مایه‌ور ارائه کنند. شیوۀ کار و طرز تحقیق این دو دسته از پژوهندگان نیز در مقایسه با هم تفاوت فراوانی دارد: یکی، آسان‌گیر و راحت‌طلب است و اهل دقّت‌ورزی و تتبّع در منابع گوناگون نیست، و برای تمهید درستِ نوشته و تسدید نگاشتۀ خویش وقت کافی صرف نمی‌کند؛ امّا آن دیگری، خود را ملزم به ژرف‌کاوی و فَحص و بحث بسیار در موضوع تحقیق خود می‌دارد و با باریک‌بینی و نکته‌سنجی مآخذ مختلف را می‌کاود تا سرانجام نگاشته‌ای ممتّع و ممتاز فراهم آوَرَد. به‌دیگر سخن، اوّلی با ذهنی آشفته و خام مکتوباتی پریشان و نااستوار می‌سازد که تنها نام «تحقیق» را برخود دارد نه نشان آن را، و حال آنکه آن دیگری، فکری پخته و پرورده دارد و آثاری دقیق و عمیق و به‌راستی محقّقانه می‌آفریند. به‌طور خلاصه می‌توان گفت: اوّلی محقّق‌نماست، ولی دیگری، به معنی حقیقی کلمه، محقّق و جوینده.

دنباله نوشته را در کاتبان بخوانید:

https://ataeinazari.kateban.com/post/5162

https://t.me/kateban
رد روایت ساخت نخستین گنبد مشهد امام علی
🔸رد روایت ساخت نخستین گنبد مشهد امام علی (ع) به دست هارون الرشید
🔹احمد خامه‌یار

چکیده: در شماری از متون قدیمی و جدید ادعا شده است که نخستین ساختمان حرم مطهر امام علی (ع)، گنبدی بود که به دستور هارون الرشید خلیفه عباسی روی قبر ایشان ساخته شد. در این مقاله ضمن ارائه پیشینه‌ای از این نگاشته‌ها، ادعای فوق با رویکرد انتقادی بررسی شده است و نشان می‌دهد که چنین روایتی اصالت و اعتبار تاریخی ندارد. افزون بر این از شواهد تاریخی کهن برمی‌آید که نخستین ساختمان حرم علوی، حدود یکصد سال پس از هارون، به دست داعیان علوی زیدی طبرستان ساخته شده است.

کلیدواژه‌ها: نجف؛ امام علی (ع)؛ آستان علوی؛ هارون الرشید؛ تاریخ معماری
درآمد
در برخی از متون تاریخی سده‌های میانی، از ساخت گنبدی روی قبر امیر مؤمنان علی (ع) به دستور هارون الرشید (خلافت: 170-193ق) سخن به میان آمده است؛ از این‌رو شماری از نویسندگان و تاریخ‌نگارانِ آستان مقدس علوی در سده اخیر، گنبد هارون را نخستین ساختمان روی قبر امام علی (ع) دانسته‌اند (ادامه مقاله). نگارنده در نوشتار پیش‌رو، ضمن بررسی پیشینه چنین دیدگاهی، گزارش‌های موجود در این زمینه را با رویکرد انتقادی واکاوی و بررسی کرده و با ارائه گزارش‌های تاریخی، روایتِ ساخت گنبد به دست هارون را بی‌اعتبار نشان داده است.
گفتنی است از میان نویسندگان و پژوهشگران این حوزه، تنها صلاح الفرطوسی در تک‌نگاری مفصّل خود درباره تاریخ حرم مطهّر علوی، روایت مورد نظر را با نگاه انتقادی بررسی کرده و در اعتبار تاریخی آن تشکیک نموده است؛ با این حال آن را به طور کامل رد نکرده و احتمال ساخت گنبد به دست هارون را وارد دانسته است (الفرطوسی، 2008م، ص115-127).

دنباله نوشته را در کاتبان بخوانید:

https://ganjineh.kateban.com/post/5161

https://t.me/kateban
قدیمین و کتاب آقای مدرسی حسن انصاری در
🔸"قدیمین" و کتاب آقای مدرسی
🔹حسن انصاری

در کتاب های فقهی درست است که از ابن ابی عقیل و ابن جنید به قدیمین تعبیر می شود و در مواردی آرای فقهی آن دو شبیه هم است اما آرای فقهی آنان در بسیاری موارد هم با هم فرق می کند و اصطلاح " قدیمین" تنها یک اشاره قراردادی است به آن دو و نه نشان دهنده قرابت فکری و فقهی آنان. با این وصف آقای مدرسی در مقدمه ای بر فقه شیعه این دو نفر را در کنار هم قرار داده و به نظرم این کار درست نیست. ابن جنید قائل به حجیت خبر واحد و حجیت قیاس و قائل به فقه اجتهادی و اعتبار ظنون است درست برخلاف ابن ابی عقیل که به مکتب متکلمانه فقیهان تعلق دارد و خبر واحد را رد می کند و قیاس و اجتهاد را معتبر نمی داند. درست مانند شیخ مفید و شریف مرتضی.

https://ansari.kateban.com/post/5160

https://t.me/kateban
حدیث و پژوهش تاریخی حسن انصاری یکی از
🔸حدیث و پژوهش تاریخی
🔹حسن انصاری

یکی از وظائفی که یک مؤرخ در عرصه مطالعات تاریخ ادیان و مذاهب باید انجام دهد تشخیص و تمایز اخباری پر تعدادی است که حاصل نوعی شایعات و از جنس آن است با اخباری که گرچه از جنس اخبار به اصطلاح "آحاد" است اما ماهیت واقع نماتری در مراتب مختلف خود دارد. از نقطه نظر فقهی، اصولیان بحث های زیادی درباره اخبار آحاد و متواتر و یا شهرت ها و اجماعات کرده اند و شرایط آنها را بررسیده اند اما این دیدگاه ها لزوماً نمى تواند عیناً مانند دیدگاه های یک مؤرخ باشد. همچنین است روایاتی تاریخی که ناشی از توهمات راویان و یا دیدگاه های مذهبی آنان است، گرچه لزوماً به قصد دروغپردازی پیشنهاد نشده باشد. گاه یک خبر و یا روایت در گذر زمان، چه از طریق نقل های متوالی در منابع روایی، تاریخی و حدیثی و چه از طریق کاتبان دچار تحریفات و یا حذف و اصلاحاتی شده که لزوماً راهکار تشخیص همه آنها بحث های سنتی در علم رجال حدیث نیست. این است که گاه مؤرخ ناچار است به بخشی از یک روایت تکیه کند و بخشی را از همان روایت فروگذارد.

از همه مهمتر بازسازی متن های تاریخی و روایی و "انتخاب" ها اهمیت دارد. هر سخنی کانتکست خود را دارد. اگر روایتی از جایی دیگر و پیش زمینه ای متفاوت کنده شود و در کانتکست کاملاً جدیدی قرار داده شود انتظار ما چیست؟ آیا می توان آن را در خانه جدید خود همانطور فهمید که در منبع اصلی روایت شده بود؟ انتخاب ها اشکال مختلفی دارد: گاه انتخاب یک تکه از روایت است و حذف تکه ای دیگر. در اين سبک و در بسيارى موارد آن در واقع نوعی پوشاندن و سانسور حقیقتی هدف بوده است و به هرحال فهم ما را از حدیث و روایتی تاریخی معیوب می کند. گاهی هم انتخاب یک سند و فرو گذاشتن سندی دیگر است که در واقع به انتخاب و گزینش میان مراجع و اتوریته های نقل و انتخاب میان آنها مربوط است. این هم برای یک مؤرخ بار معنایی بسیار مهمی دارد. گاهی نیز باید مؤرخ تشخیص دهد نویسندگان منابع روایات تاریخی و یا مذهبی با بهره گیری از چه الگوهای تبلیغاتی دست به تدوین روایات خود زده اند؟ تشخیص روایاتی تاریخی از روایاتی با محوریت الگوهای تبلیغاتی و هویت طلبی مذهبی طبعاً کار یک مؤرخ است و بایسته پژوهشی تاریخی.

https://ansari.kateban.com/post/5159

https://t.me/kateban
در حاشيه مقاله ای از دکتر زرياب خویی
🔸در حاشيه مقاله ای از دکتر زرياب خویی
🔹حسن انصاری

https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/۴۷۳۴۶۲/
مقاله بالا👆 از نوشته های شادروان استاد دکتر عباس زرياب خویی است که نخستين بار در مجله تحقيقات اسلامی منتشر شد. اين مقاله سال ۶۶ منتشر شد. در مجلد دوم دائرة المعارف بزرگ اسلامی مدخل ابراهيم نظّام به قلم استاد است. مجلد دوم دائرة المعارف بعد از سال ۶۶ منتشر شد. من نمی دانم استاد زرياب چه زمانی اين مدخل را برای مرکز دائرة المعارف نوشته اند؟ اما می دانم که تاريخ چاپ نخستين مجلد دائرة المعارف مربوط به سال ۱۳۶۷ است. در اين مقاله استاد زرياب به مقاله خود در مجله تحقيقات اسلامی ارجاع نداده اند. شايد آن زمان هنوز مقاله مجله منتشر نشده بود؛ با اينکه تاريخ مجله سال ۱۳۶۶ ش است. اين احتمال بعيد نيست چرا که بر اساس عادت مجلات، تاريخ نشر بيش از آنکه به تاريخ انتشار مجله مربوط باشد به ترتيب تاريخی مجلات مربوط است. يک احتمال ديگر هم وجود دارد و آن اينکه شادروان استاد زرياب خویی هنگام نوشتن مدخل دائرة المعارف متوجه شده اند که برخی مطالب مقاله منتشر شده در مجله تحقيقات اسلامی را ديگر معتبر نمی دانند. شايد بدين دليل به اين مقاله خود که اتفاقا حاوی نکات تازه ای درباره ابراهيم نظام است در مدخل ابراهيم نظّام در دائرة المعارف ارجاعی نداده اند. يکی از اين موارد را در فرسته بعدی بحث خواهم کرد.

دنباله نوشته را در کاتبان بخوانید:

https://ansari.kateban.com/post/5158

https://t.me/kateban
سنيان دوازده امامی حسن انصاری حال که کتاب
🔸سنيان دوازده امامی
🔹حسن انصاری

حال که کتاب بالا را معرفی کردم مناسب است اين را هم بگويم که مقدمه اين کتاب را مرحوم استاد ما آقای دانش پژوه نوشتند و در آن معرفی جالبی دارند درباره نوشته های علمای اهل سنت و شيعه در شرح احوال دوازده امام. همينجا استاد دانش پژوه با اشاره به عنوان "سنيان دوازده امامی" چندين کتاب را در اين زمينه معرفی می کنند. در فرهنگ ايران زمين هم استاد دانش پژوه به مناسبت معرفی تفصيلی کتاب کشف الحقائق نسفي (چاپ استاد مهدوی دامغانی حفظه الله) سياهه ای از نام کتاب ها را در همين موضوع ذيل عنوان "سنيان دوازده امامی" معرفی می کنند که شايسته توجه است. خوب است اين دو نوشته استاد دانش پژوه همراه هم در جایی منتشر شود.

https://ansari.kateban.com/post/5157

https://t.me/kateban
درباره تفسير العسکري حسن انصاری همانطور که می
🔸درباره تفسير العسکري
🔹حسن انصاری

همانطور که می دانيم نظر برخی از بزرگترين فقهای معاصر بر نفی مطلق اعتبار تفسير موسوم به عسکري است. من در دو مقاله در سال های گذشته نشان دادم که اين تفسير ريشه اش چيست و چگونه در سده ششم قمری بر اساس يک متن و هسته اوليه حجم آن چند برابر شد و برای آن مقدمه ای و اسنادی "ترکيبی" و با استفاده از شيوه "تعويض سند" هم علاوه بر متن ترتيب داده شد. برخی از محققين علم رجال که درباره اين تفسير اظهار نظر فرموده اند معتقدند اين کتاب همانند آثار حديثی ديگر مشتمل بر هر دو نوع احاديث صحيح و غير مؤثق است و بنابراين حکم کلی نمی توان درباره اين متن ارائه داد. اين محققين توجه ندارند که تفسير عسکري و يا مثلا کتاب سليم بن قيس کتابی همچون کتاب کافي نيستند که از مجموعه ای از احاديث شکل گرفته باشند. در اين حالت البته اعتبار تک تک احاديث جنبه مستقلی دارد. اما در مورد متن تفسير العسکري که در مقدمه آن ادعا می شود تفسير کاملا و با يک سند از امام روايت شده روشن است که قبل از هر چيز بايد تکليف داستان روايت کتاب را بررسيد. اگر کتاب اصلی نداشته باشد که در مورد تفسير عسکري چنين است آنگاه اين ادعا که بايد هر روايت و تکه و سطر آن را با مبانی ديگر سنجيد و صحيح را از غير صحيح بازشناخت سخن متينی نيست. از آنچه در دو مقاله پيشين نوشتم اين واقعيت روشن می شود که حتی هسته اصلی کتاب تفسير العسکري اصالتی ندارد و اساسا ارتباطی با امام حسن عسکری (ع) ندارد.

https://ansari.kateban.com/post/5156

https://t.me/kateban
انديشه سياستنامه نويسی ايرانشهری در دوران سامانيان حسن
🔸انديشه سياستنامه نويسی ايرانشهری در دوران سامانيان
🔹حسن انصاری

کتابی که سرکار خانم پروفسور Louise Marlow درباره سياستنامه نويسی در دوره سامانيان در دو جلد منتشر کرده است (Counsel for Kings: Wisdom and Politics in Tenth-Century Iran) از نمونه های بسيار خوب پژوهش در حوزه مطالعات تاريخ انديشه سياسی در ایران اسلامی است؛ و به ویژه در زمينه تأثیرات اندیشه سیاسی ساسانی و پیشا اسلامی بر دوره اسلامی. نویسنده در این کتاب دو جلدی به تحلیل دقيق و تفصيلی کتاب نصیحة الملوک منسوب به ماوردی پرداخته و بر اساس آن تاریخ اندیشه سیاسی اسلامی در ایران را مورد مطالعه همه جانبه قرار داده و پيشينه بحث ها را عالمانه بررسیده است. من پیشتر مقاله ای درباره نصیحة الملوک منسوب به ماوردی که در واقع اثری از دوران سامانیان است نوشته بودم و در آن این بحث را مطرح کردم که کتاب تألیف نویسنده ای معتزلی، احتمالاً از شاگردان ابو القاسم بلخی کعبی است که در عين حال تأثيراتی از آرای ابو زيد بلخي را در کتابش می توان نشان داد. خانم مارلو این نظر من را در اين کتاب (و همچنین در مقاله ای که به سال ۲۰۱۶ منتشر کرد؛ با عنوان: Abū Zayd al-Balkhī and the Naṣīḥat al-mulūk
of Pseudo-Māwardī
در مجله اسلام آلمان) نقل کرده و پذیرفته و در اطراف آن به تفصیل و بسیار خوب به بحث پرداخته است. این کتاب بسيار مناسب است به فارسی ترجمه شود.

کتاب نصيحة الملوک به خوبی نشان می دهد که انديشه های ايرانشهری حدود دويست سال قبل از خواجه نظام الملک و نصيحة الملوک او در دوران سامانی مجال ظهور داشته و در واقع بايد سابقه ژانر نصيحة الملوک نويسی با محوريت انديشه های ايرانشهری را به دوران سامانيان عقب راند (مقاله من اينجا منتشر شده: https://ansari.kateban.com/post/۱۹۵۱).

در مقاله خود درباره هویت نویسنده این کتاب چنین نوشته ام: در مورد نويسنده معتزلی اين کتاب نمی توان به قطع سخن گفت؛ اما از آنجا که در آن دوران در خراسان شاگردان ابو القاسم بلخي کعبي، متکلم برجسته معتزلی و حنفی مذهب بسيار فعال بوده اند؛ بعيد نيست نويسنده يکی از شاگردان مستقيم او باشد. اتفاقاً در ميان شاگردان ابو القاسم بلخي، شخصی را می شناسيم که شاگرد خاص او بوده و در واقع "غلام الکعبي" بوده. کنيه او و نيز نام خودش و نيز نام پدرش عيناً مانند ماوردي است: " ابو الحسن علي بن محمد" و البته با لقب و شهرت و نسبت "الحشائي البلخي". بعيد نيست اين کتاب تأليف او باشد (برای او، نک: ياقوت، معجم الأدباء، ۴/۱۴۹۱). محتمل است که بر روی نسخه مادر نسخه کتابخانه پاريس، کنيه و نام نويسنده و نام پدرش به درستی خوانا بوده، اما شهرت "الحشائي" پاک شده و يا به خوبی خوانده نمی شده و بعداً گمان برده اند مقصود "ابو الحسن علي بن محمد الماوردي" است. با توجه به بلخي بودن اين دانشمند معتزلی، هيچ بعيد نيست که او کاملاً با آثار سياسی ابو زيد البلخي آشنايی داشته و از آنها در کتابش تأثير گرفته باشد.

https://ansari.kateban.com/post/5155

https://t.me/kateban
افراطی گری دينی در تقابل با روح تمدن
🔸افراطی گری دينی در تقابل با روح تمدن اسلامی است
🔹حسن انصاری

افراط گرایی دينی نه تنها انحراف از مسير تاريخی تمدن اسلامی است بلکه با مبانی شريعت و فقه هم سازگار نیست. عموم تئوری پردازان گروه های افراطی تحصيلات دينی و فقهی نداشته و ندارند. مشکل آنان حذف تاريخ و گسست با "سنت" است و نه بازگشت به آن. فقه همواره دانشی بوده که در آن تعامل "نص" و "تاريخ" و تجديد فهم دينی از متون ظهور و بروز داشته. بروز مستمر مکاتب متفاوت فقهی و بحث های متجدد اصولی در فقه و حتی تا به امروز نشان از همين زنده بودن سنت تجديدی و اجتهادی در فقه در تعامل با مقتضيات زمان و مکان دارد. افراط گرايان از مبانی فقهی و اجتهادی بی اطلاعند و دعوت آنان به قرآن و حديث نه در بستر "سنت" بلکه در جهل از آن است. تصورات آنان از شريعت، فقه و قانون، دولت و سياست در اسلام ناقص و مخالف با دستاوردهای تاريخی اجتهاد در اسلام است.

آثار مخرب افراط گرایی دينی در کشورهای اسلامی را متأسفانه در دو دهه اخير شاهد بوديم. افراط گرایی دينی خطر بزرگی برای جوامع مسلمان در غرب هم هست. از نقطه نظر فقهی و دينی به صراحت بايد گفت شخص مسلمان در جامعه ميزبان غربی و به عنوان وظيفه ای دينی و فقهی و اخلاقی (از هر سه جهت) موظف است به قوانين اين کشورها احترام بگذارد و تمام تلاش خود را داشته باشد تا شهروندی قانونمدار و ملتزم به قوانين باشد. برخورداری از حقوق شهروندی مستلزم تکاليفی هم هست. افراط گرایی، هم آن حقوق شهروندی را مخدوش می کند و هم اين تکاليف را. شهروند خوب و ملتزم به قانون بودن، التزام به مقتضيات زندگی مسالمت آميز اجتماعی داشتن و احترام به حقوق ديگران وظيفه دينی، فقهی و اخلاقی و انسانی شخص مسلمان است. فقيهان از مقاصد پنجگانه شريعت سخن می گويند. در دنيای امروز بی ترديد حفظ و تضمين اين نوع مقاصد مستلزم شهروند خوب بودن و قانونمدار بودن است. افراط گرایی دينی در همه انواع آن در تضادی کامل با مقاصد شريعت، زيست مؤمنانه و در نهايت به ضرر خود جامعه مسلمانان در غرب است. بر عالمان و روشنفکران مسلمان است که با خطر افراط گرایی دينی و تفاسير "سلفی" گرايانه غير مدنی مقابله کنند و برای تعايش و تسالم اجتماعی همفکری نمايند.

https://ansari.kateban.com/post/5154

https://t.me/kateban

Telegram
شکايت از روزگار آغاز سده چهارم حسن انصاری
🔸شکايت از روزگار (آغاز سده چهارم)
🔹حسن انصاری

قال ابن دريد في مقدمة کتابه الجمهرة:
إِنِّي لما رَأَيْت زهد أهل هَذَا الْعَصْر فِي الْأَدَب، وتثاقلهم عَن الطّلب، وعداوتهم لما يجهلون، وتضييعهم لما يعلمُونَ، وَرَأَيْت أكْرم مواهب الله لعَبْدِهِ سَعَة فِي الْفَهم وسلطانا يملك بِهِ نَفسه ولبا يقمع بِهِ هَوَاهُ، وَرَأَيْت ذَا السن من أهل دَهْرنَا لغَلَبَة الغباوة عَلَيْهِ وملكة الْجَهْل لقياده، مضيعا لما استودعته الْأَيَّام مقصرا فِي النّظر فِيمَا يجب عَلَيْهِ حَتَّى كَأَنَّهُ ابْن يَوْمه ونتيج سَاعَته، وَرَأَيْت النَّاشِئ الْمُسْتَقْبل ذَا الْكِفَايَة وَالْجدّة مؤثرا للشهوات صادفا عَن سبل الْخيرَات، حبوت الْعلم خزنا على معرفتي بِفضل إذاعته وجللته سترا مَعَ فرط بصيرتي بِمَا فِي إِظْهَاره من حسن الأحدوثة الْبَاقِيَة على الدَّهْر، فعاشرت الْعُقَلَاء كالمسترشد، ودامجت الْجُهَّال كالغبي، نفاسة فِي الْعلم أَن أبثه فِي غير أَهله أَو أَضَعهُ حَيْثُ لَا يعرف كنه قدره، حَتَّى تناهت بِي الْحَال إِلَى صُحْبَة أبي الْعَبَّاس إِسْمَاعِيل بن عبد الله بن مُحَمَّد بن ميكال، أيده الله بتوفيقه، فعاشرت مِنْهُ شهابا ذاكيا وسباقا مبرزا وحكيما متناهيا وعالما متقنا، يستنبط الْحِكْمَة بتعظيم أَهلهَا، ويرتبط الْعلم بتقريب حَملته، ويستجر الْأَدَب بالبحث عَن مظانه لم تطمح بِهِ خُيَلَاء الْملك وَلم تستفزه شرة الشَّبَاب، فبذلت لَهُ مصون مَا أكننت، وأبديت مَسْتُور مَا أخفيت، وسمحت بِمَا كنت بِهِ ضنينا، ومذلت بِمَا كنت عَلَيْهِ شحيحا، إِذْ رَأَيْت لسوق الْعلم عِنْده نفَاقًا ولأهله لَدَيْهِ مزية، وَإِنَّمَا يدّخر النفيس فِي أحرز أماكنه، ويودع الزَّرْع أخيل الْبِقَاع للنفع، فارتجلت الْكتاب الْمَنْسُوب إِلَى جمهرة اللُّغَة، وابتدأت فِيهِ بِذكر الْحُرُوف الْمُعْجَمَة الَّتِي هِيَ أصل تفرع مِنْهُ جَمِيع كَلَام الْعَرَب، وَعَلَيْهَا مدَار تأليفه وإليها مآل أبنيته، وَبهَا معرفَة متقاربه من متباينه ومنقاده من جامحه. وَلم أجر فِي إنْشَاء هَذَا الْكتاب إِلَى الإزراء بعلمائنا وَلَا الطعْن على أسلافنا، وأنى يكون ذَلِك؟ وَإِنَّمَا على مثالهم نحتذي، وبسبلهم نقتدي، وعَلى مَا أصلوا نبتني. وَقد ألف أَبُو عبد الرَّحْمَن الْخَلِيل بن أَحْمد الفرهودي، رضوَان الله عَلَيْهِ، كتاب الْعين، فأتعب من تصدى لغايته، وعنى من سما إِلَى نهايته، فالمنصف لَهُ بالغلب معترف، والمعاند متكلف، وكل من بعده لَهُ تبع أقرّ بذلك أم جحد، وَلكنه رَحمَه الله ألف كِتَابه مشاكلا لثقوب فهمه وذكاء فطنته وحدة أذهان أهل دهره. وأملينا هَذَا الْكتاب وَالنَّقْص فِي النَّاس فَاش وَالْعجز لَهُم شَامِل، إِلَّا خَصَائِص كدراري النُّجُوم فِي أَطْرَاف الْأُفق، فسهلنا وعره ووطأنا شأزه، وأجريناه على تأليف الْحُرُوف الْمُعْجَمَة إِذْ كَانَت بالقلوب أعبق وَفِي الأسماع أنفذ وَكَانَ علم الْعَامَّة بهَا كعلم الْخَاصَّة، وطالبها من هَذِه الْجِهَة بَعيدا من الْحيرَة مشفيا على المُرَاد.

https://ansari.kateban.com/post/5125

https://t.me/kateban
مدن إيران شهر التاريخي حسب کتب التراث الجغرافي
🔸مدن "إيران شهر" التاريخي حسب کتب التراث الجغرافي العربي
🔹حسن انصاری

۱- البلدان لابن الفقيه: ووجد في بعض كتب الفرس أن ملوك الأرض قسموا الأرض أربعة أجزاء فجزء منها مغارب الهند وأرض الترك إلى مشارق الروم. وجزء منها الروم ومغاربها وأرض القبط والبربر. وجزء منها أرض السودان وهو بين أرض البربر إلى الهند. وجزء منها من نهر بلخ إلى آذربيجان وارمينية القادسية وإلى الفرات ثم برية العرب إلى عمان وإلى كرمان وأرض طبرستان وإلى كابل وطخارستان، وهي الأرض التي سمتها الفرس بلاد الخاضعين. وهذا الجزء هو صفوة الأرض ووسطها... (ص ۳۸۸).

۲- البدء والتاريخ: وجزء منها الأرض المعروفة بإيران شهر وهي ما بين منتهى نهر بلخ إلى منتهى آذربيجان وارمينية إلى الفرات والقادسية إلى بحر اليمن وفارس إلى مكران وكابل إلى طخارستان وهي صفوة الأرض وسرتها وهي تسمى اقليم بابل ( ۴/ ۵۴).


ایران والصغد (سغد) في کلام ابن النديم

الكلام على قلم الصغد: قال الثقة: دخلت بلد الصغد وهي بناحية ما وراء النهر ويسمى صغد ايران الأعلى ولهم حاضرة الترك وقصبتها تسمى تونكث (۱/ ۴۱)



ايران شهر في کلام الياقوت الحموي في معجم البلدان (ناقلا کلام أبي الريحان البيروني وغیره)

إِيرَانْ شَهْر:بالكسر، وراء، وألف ونون ساكنتين، وفتح الشين المعجمة، وهاء ساكنة، وراء أخرى، قال أبو الريحان الخوارزمي: إيران شهر هي بلاد العراق وفارس والجبال وخراسان يجمعها كلها هذا الاسم، والفرس تقول: إيران اسم أرفخشد ابن سام بن نوح عليه السلام، وشهر بلغتهم البلد فكأنه اسم مركب معناه بلاد أرفخشد، وقال يزيد بن عمر الفارسي: شبّهوا السواد بالقلب وسائر الدنيا بالبدن، ولذلك سموه دل إيران شهر أي قلب إيران شهر، وإيران شهر: هو الإقليم المتوسط لجميع الدنيا، وقال الأصمعي فيما حكاه عنه حمزة: كانت أرض العراق تسمى دل إيران شهر، أي قلب بلدان مملكة الفرس، فعرّبت العرب منها اللفظة الوسطى يعني إيران، فقالوا العراق، وزعم الفرس أن طهمورث الملك، وهو عندهم بمنزلة آدم، عليه السلام، دلّ عليه كتابهم المعروف بالابستاق، أقطع الدنيا لأكابر دولته، فأقطع أولاد إيران بن الأسود بن سام بن نوح عليه السلام، وكانوا عشرة، وهم:خراسان وسجستان وكرمان ومكران وأصبهان وجيلان وسندان وجرجان وأذربيجان وأرمنان، وصيّر لكل واحد من هؤلاء البلد الذي سمي به ونسب اليه، فهذا كله إيران شهر. وذكر آخرون من الفرس أيضا أن أفريدون الملك قسم الأرض بين بنيه الثلاثة، فملّك سلم، وهو شرم، على المغرب، فملوك الروم من ولده، وملّك إيران، وهو إيرج، على بابل والسواد، فسمى إيران شهر، ومعناه بلاد إيران، وهي: العراق والجبال وخراسان وفارس، فملوك الأكاسرة من ولده، وملّك طوج، وقيل: توج، وقيل: طوس، على المشرق فملوك الترك والصين من ولده... وفي كتاب البلاذري: إيران شهر هي نيسابور وقهستان والطبسين وهراة وبوشنج وباذغيس وطوس، واسمها طابران.

إِيرَان: هو شطر الذي قبله، وقد جاءت في بعض الشعر هكذا، والمراد بها وبالتي قبلها واحد.

الجمهرة لابن دريد (۳/ ۳۲۵): قَالَ الْأَصْمَعِي: كَانَت الْعرَاق تسمّى إيران شَهْر فعرّبوها فَقَالُوا: العِراق.

https://ansari.kateban.com/post/5124

https://t.me/kateban
الذکر الجميل للخليج الفارسي في کتاب البدء والتاريخ
🔸الذکر الجميل للخليج الفارسي في کتاب البدء والتاريخ للمقدسي (القرن الرابع الهجري)
🔹حسن انصاری

۱- فبعث المأمون إلى طاهر بالهدايا والأموال وأمده بالرجال والقواد وسماه ذا اليمينين وصاحب خيل الدين وأمره أن يمضي إلى العراق فأخذ طاهر على طريق الأهواز وأخذ هرثمة على طريق حلوان ورفع المأمون قدر الفضل بن سهل وعقد له على المشرق من جبل همذان إلى جبل سقين وتبت طولاً ومن بحر فارس والهند إلى بحر جرجان والديلم عرضاً وعقد له لواء على سنان ذي شعبتين وسماه ذا الرئاستين رياسة الحرب ورياسة التدبير ولما صار طاهر إلى الأهواز واستولى عليه (۶/ ۱۰۸ - ۱۰۹)

۲- وأعدل أقسام الأرض وأصفاها وأطيبها إيران شهر وهو المعروف باقليم بابل ما بين نهر بلخ إلى نهر الفرات في الطول وبين بحر عابسكين إلى بحر فارس واليمن في العرض (۴/ ۹۷).

۳- وبحر الهند طوله من المشرق من أقصى الهند إلى أقصى الحبش ثلاثة آلاف ميل وعرضه ألفان وسبع مائة ميل يخرج منه خليج إلى ناحية البربر (کذا) يسمى الخليج الفارسي طوله ألف وأربع مائة ميل وعرضه خمس مائة ميل وفيما بين هذين الخليجين خليج فارس وخليج أيلة أرض الحجاز واليمن (۴/ ۵۶)

۴- وتجتمع هذه الأنهار كلها في دجلة ويمر دجلة بالأبلة إلى عبادان فينصب في الخليج الفارسي ومخرج نهر الأهواز ونهر جنديسابو [ر] من جبال اصبهان ويجتمعان في دجيل الأهواز ثم يفيض في بحر فارس (۴/ ۵۸)

۵- ويسمون بحر فارس الخليج الفارسىّ طوله مائة وخمسون فرسخا وعرضه مائة وخمسون فرسخا ويسمون بحر اليمن خليجا وكذلك سائر البحار وقالوا وفي البحر الهندىّ ألف وثلاثمائة وسبعون جزيرة وربما بلغ طول الجزيرة مائة فرسخ في مائة فرسخ ومائتين وثلاثمائة وفيها من المدن والقرى والأنهار والعيون والجبال والمفاوز والممالك (۴/ ۵۵)

۶- وأما الأنهار التي تنصب في بحر فارس فهي دجلة تخرج من جبال فوق ارمينية فأعظمها تقع في دجلة بالحديثة وأصغرهما تقع في دجلة بالسن (۴/ ۵۷)

https://ansari.kateban.com/post/5123

https://t.me/kateban
اشتباهی عجيب از آقای سيد کمال حيدری در
🔸اشتباهی عجيب از آقای سيد کمال حيدری در فهم عباراتی ساده از رساله رد سهو النبي
🔹حسن انصاری

آقای کمال حيدري در برنامه ای (تشنيع الشيخ المفيد على الشيخ الصدوق) ضمن ابراز اين نظر که رساله رد سهو النبي از شيخ مفيد است (که در واقع نيست و اين را ما قبلا در نوشتاری نشان داديم و گفتيم احتمالا از شريف مرتضی است) عباراتی از نويسنده را در حق شيخ صدوق می خواند و بعد نتيجه می گيرد که شيخ مفيد، ابن بابويه را خارج از شريعت و توحيد و اديان الهی می دانسته و برای او الحاد را ثابت دانسته. اين در حالی است که در عباراتی که آقای حيدری از نويسنده رساله می خواند اصلا سخن ناظر به شيخ صدوق نيست بلکه نويسنده (شيخ مفيد و يا به احتمال قوی تر سيد مرتضی) از طريق الزام خصم و با ذکر مستلزمات کسی که همان نوع استدلال شيخ صدوق را در مسائل ديگر شرعی به کار گيرد (و البته می گويد که شيخ صدوق در مسائل ديگر شرعی اين استدلال را به کار نمی برد) می نويسد که معلوم است کسی از اهل ديانت و شرع و اعتقاد به انبياء (و از جمله خود شيخ صدوق) حاضر نيست که بدان ملتزم باشد و بنابراين از طريق الزام می خواهد نظر شيخ صدوق را رد کند نه اينکه در کلامش در اينجا مقصودش شيخ صدوق باشد. او همين را درباره نسبت غلو هم ابراز می دارد و می گويد اگر سخن شيخ صدوق در غالی خواندن کسی که سهو النبي را رد می کند به اينکه او غالی است درست باشد بايد باز به الزام او باور کند که تمام کسانی که درباره موضوعات ديگر فقهی که قبلا آنها را بالاتر بر شمرده سهو را در مورد پيامبر جايز نمی دانند (و البته خود شيخ صدوق هم نمی داند) با اين حساب غالی باشند.

به نظر می رسد آقای حيدری با اصطلاحات کلامی در اين دست متون آشنایی لازم را ندارند. خودتان عبارات رساله رد سهو النبي را بخوانيد:

ولو جاز أن يسهو النبي عليه السلام في صلاته وهو قدوة فيها حتى يسلم قبل تمامها وينصرف عنها قبل كمالها، ويشهد الناس ذلك فيه ويحيطوا به علما من جهته، لجاز أن يسهو في الصيام حتى يأكل ويشرب نهارا في رمضان بين أصحابه وهم يشاهدونه ويستدركون عليه الغلط، وينبهونه عليه، بالتوقيف على ما جناه ولجاز أن يجامع النساء في شهر رمضان نهارا ولم يؤمن عليه السهو في مثل ذلك حتى يطأ المحرمات عليه من النساء وهو ساه في ذلك ظان أنهم أزواجه ويتعدى من ذلك إلى وطي ذوات المحارم ساهيا.
ويسهو في الزكاة فيؤخرها عن وقتها ويؤديها إلى غير أهلها ساهيا، ويخرج منها بعض المستحق عليه ناسيا. ويسهو في الحج حتى يجامع في الاحرام، ويسعى قبل الطواف ولا يحيط علما بكيفية رمي الجمار، ويتعدى من ذلك إلى السهو في كل أعمال الشريعة حتى يقلبها عن حدودها، ويضيعها في أوقاتها، ويأتي بها على غير حقائقها، ولم ينكر أن يسهو عن تحريم الخمر فيشربها ناسيا أو يظنها شرابا حلالا، ثم يتيقظ بعد ذلك لما هي عليه من صفتها، ولم ينكر أن يسهو فيما يخبر به عن نفسه وعن غيره ممن ليس بربه بعد أن يكون مغصوبا في الأداء.
وتكون العلة في جواز ذلك كله أنها عبادة مشتركة بينه وبين أمته، كما كانت الصلاة عبادة مشتركة بينهم، حسب اعتلال الرجل - الذي ذكرت أيها الأخ عنه ما ذكرت من اعتلاله - ويكون أيضا ذلك لإعلام الخلق أنه مخلوق ليس بقديم معبود. وليكون حجة على الغلاة الذين اتخذوه ربا. وهذا - أيضا - سببا لتعليم الخلق أحكام السهو في جميع ما عددناه من الشريعة كما كان سببا في تعليم الخلق حكم السهو في الصلاة.

وهذا ما لا يذهب إليه مسلم ولا ملي ولا موحد، ولا يجيزه على التقدير في النبوة ملحد، وهو لازم لمن حكيت عنه ما حكيت، فيما أفتى به من سهو النبي عليه السلام، واعتل به، ودال على ضعف عقله، وسوء اختياره، وفساد تخيله. وينبغي أن يكون كل من منع السهو على النبي عليه السلام في جميع ما عددناه من الشرع، غاليا كما زعم المتهور في مقاله: أن النافي عن النبي عليه السلام السهو غال، خارج عن حد الاقتصاد. وكفى بمن صار إلى هذا المقال خزيا.

https://ansari.kateban.com/post/5122

https://t.me/kateban
انتقاد معافی بن زکريا النهرواني فقيه و محدث
🔸انتقاد معافی بن زکريا النهرواني، فقيه و محدث و اديب برجسته سده چهارم نسبت به مدعيان علم قدرت پرست دورانش
🔹حسن انصاری

در مقدمه کتاب ارزشمندش با عنوان: الجليس الصالح الكافي والأنيس الناصح الشافي

وَقد تجشمت إملاء هَذَا الْكتاب على مَا خلفته ورائي من طول السنين، حصلت فِيهِ من عشر التسعين، مَعَ ترادف الهموم وتكاثف الغموم، ومشاهدة مَا أَزَال مرتمضاً بِهِ، وممتعضاً مِنْهُ لفساد الزَّمَان وانتكاسه، وَعَجِيب تقلبه وانعكاسه، واختلاطه وارتكاسه، وَوَضعه الْأَعْلَام الرفعاء، وَرَفعه الطغام الوضعاء، فقد أحل الأراذل مَحل الأفاضل، وَأعْطى السَّفِيه الأخرق حَظّ النبيه الْعَاقِل، وَصرف نصيب الْعَالم إِلَى الْجَاهِل، وصير النَّاقِص مَكَان الوافر الْكَامِل، وَالرَّاجِح الْفَاضِل، وَقدم على الْعلم المبرز الغفل الخامل، وَلَقَد قلت فِي بعض مَا دفعت إِلَيْهِ، وامتحنت بِهِ، حِين منعت النّصْف، وحملت على الْخَسْف، حَتَّى انقدت للعنف، وأصبحت عِنْد الْغَلَبَة والعسف... وَأَرْجُو أَن يُغير الله مَا أَصْبَحْنَا مِنْهُ ممتعضين، وأمسينا مَعَه مرتمضين، ويشفي صُدُور قوم مُؤمنين، وَيذْهب غيظ قُلُوب الأماثل من الْعلمَاء المبرزين، فقد بلغ مِنْهُم مَا يرَوْنَ من تَقْدِيم الأراذل الضلال، والأداني الْجُهَّال، حَتَّى صدرُوا فِي مجَالِس علم الدَّين، وَقدمُوا فِي محافل وُلَاة أُمُور الْمُسلمين، وصيروا قُضَاة وحكاماً ورؤساء وأعلاماً، دون ذَوي الأقدار، وأولي الشّرف والأخطار، وَكثير مِمَّن يشار إِلَيْهِم مِنْهُم لَا يفهم من كتاب الله آيَة، وَإِن تعَاطِي تلاوتها لحن فِيهَا، وأتى بِخِلَاف مَا أنزل الله مِنْهَا، وَلَا كتبُوا سنة من سنَن رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسلم وَلَا دورها، وَإِن تكلفوا ذكرهَا أحالوها، وآتو بهَا على غير وَجههَا، وَلَا عرفُوا شَيْئا من أَبْوَاب الْعَرَبيَّة وتصريفها، وَلَا لَهُم حَظّ من الفلسفة وأجزائها، وَمَعَ هَذِه فقد اتّفق لبَعْضهِم من فريق قد شدا من الْعلم طرفا، ونال مِنْهُ حظاً، عدد يعظمونه ويغلون فِي تَعْظِيمه وتقديمه على أنفسهم، وَإِن كَانَ أَسْوَأ حَالا وأخفض عقلا مِنْهُم، كَمَا عبد الْأَصْنَام من هُوَ أَعلَى منزلَة مِنْهَا بِالْحَيَاةِ وَالْقُدْرَة، وَالْعلم والمعرفة، والبطش وَالْقُوَّة، وَالتَّصَرُّف وَالْحِيلَة، وأقدم هَؤُلَاءِ الأغمار على الشَّهَادَة بالزور لمن وَصفنَا جَهله وسقوطه، بإضافتهم إِلَيْهِ من الْعلم بِمَا هُوَ أَجْهَل النَّاس بِهِ، وأبعدهم من مَعْرفَته لميلهم إِلَى بعض ضلالاته، وأنسهم بِكَثِير من خساراته، وَإِن كَانَت بِخِلَاف مَا يعذرُونَ فِيهَا من مُوَافَقَته، فقد صَارُوا سخرياً مسخوراً مِنْهُم، وسخريا مسخرين لتقليد من وَصفنَا صفته، وَاسْتمرّ هَذَا الْفَرِيق الْمَغْرُور على إتباع حزب الشَّيْطَان الَّذين اغتروا بهم، وبذلوا المناصرة لَهُم وممالأتهم ومضافرتهم وإعزازهم، ومظاهرتهم وتأييدهم ومؤازرتهم، واستفزهم مَا يزخرفونه لَهُم من كَلَامهم، وَإِن كَانَ مسترذلاً، ومخطأً ملحناً، عِنْد من أَعْلَاهُ الله من أفاضل الْعلمَاء عَلَيْهِم، وأبانهم بِالْعلمِ والتفقه فِي الدَّين مِنْهُم، إِذْ أَكثر مَا يأْتونَ بِهِ من الهجر الَّذِي يُسَمِّيه قوم الهاذور ... واستنزلهم من عبارتهم مَا هُوَ من نوع هجر باعة القميحة السفوفيين، وتنميق هَذِه أَصْحَاب الْفَاكِهَة والرياحين، وهذيان أهل الْحِكَايَة والمخيلين، فَلَمَّا وَصفنَا جنحنا إِلَى الصَّبْر، واستصحبنا، الخمول رَجَاء إنعام الله بالإعانة والنصر، وَذكرت - فِي وقتي هَذَا عِنْد إثباتي مَا أثْبته من حَال ذَوي النَّقْص الَّذِي يَتَقَلَّبُونَ فِي دولة، وَإِن كَانُوا من باطلهم فِي بولة، على أَنَّهَا سَحَابَة صيف عَن قَلِيل تقشع...

https://ansari.kateban.com/post/5121

https://t.me/kateban
ابن الشجري عالم امامی مذهب فراموش شده حسن
🔸ابن الشجري، عالم امامی مذهب فراموش شده
🔹حسن انصاری

ابن الشجري، أبو السعادات هبة الله بن علي بن محمد بن حمزة بن علي العلوي الحسني (د. ۵۴۲ ق)، اديب و شريف برجسته بغدادی آثار مهمی در ادب و امالی ادبی دارد. با وجود آنکه چندين کتاب تاکنون از او در ادب منتشر شده و از همه مهمتر امالی و همچنين الحماسه ای که تنظيم کرده با اين وصف مذهب او به عنوان عالمی امامی کمتر مورد توجه محققين شيعه قرار گرفته. او در روايت امالي مرتضی هم سهم مهمی دارد. شرح حال او در منابع مختلف هست و از جمله منتجب الدين او را در فهرست چنين معرفی کرده:

السيد هبة الله بن على بن محمد بن هبة الله حمزة الحسنى أبو السعادات.
فاضل، صالح، مصنف " الامالى " شاهدت غير واحد قرأها عليه.

مناسب است کتابی ويژه درباره او با توجه به تمامی منابع احوال و همچنين بررسی آثار موجودش با عنايت به مذهبش نوشته شود.

https://ansari.kateban.com/post/5120

https://t.me/kateban